نظر علي الطالقاني

197

كاشف الأسرار ( فارسى )

اسب ماديان نجهيده آرامند و چندان اصرارى ندارند و همين كه يك بار لذت را چشيدند چه هنگامه مىكنند ، پس جرى تر و با جرئت‌تر شوى و خوف خدا كمتر شود و هكذا . و يكى ديگر آنكه به ملكه و عادى شدن نزديكتر شده و دل از دفعهء اول فى الجمله انسى و رنگى گرفته و چون دفعهء ديگر نمود دفعهء سوم بدتر شود و هكذا . و عمل خير نيز همين سه نفع را دارد . اى بسا كه گوئى به همين كسالت نماز شب مختصرى كنم ، رفته رفته رفع كسالت شود و نماز طولانى گردد و راز و نياز در ميان آيد و هاىهاى گريه بلند شود . پس ببين كه افعال چگونه تأثير در قلوب كنند و آتش خاكستر نشستهء خشم و حسد و عداوت و رياست را چگونه دامن زنند و افروخته كنند و آب حبس شده محبت و عقايد را چگونه جارى نمايند . چه خوب گويد بابا طاهر : ز دست ديده و دل هر دو فرياد * كه هر چه ديده بيند دل كند ياد پس واى بر احمقان كه دست از عبادت بكشند و گويند كه ما و اصل شده‌ايم و حال آنكه بديهى نموديم كه هر موجودى را و هر چيز را به اندازهء خود لوازم و دلائل و علاماتى است و هر چه كمال او بيشتر ، اثاثه و لوازم او زيادتر است . ببين شمع و مشعل چه كند و آفتاب عالمتاب چه و چشمه و رود چه كند و دريا چه و نوكر و رعيت چه كند و پادشاه چه و موسى و فرعون چه كنند و على و عمر چه . بلى ز آب خرد ، ماهى خرد خيزد . و از اينجا بفهم كه آثار خدا بايد چه باشد . بلى خدا چنان كسى است كه جميع ما سوى از لاهوت تا ناسوت و از ملك تا ملكوت همه آثار و علامت اويند . اللّه اكبر . پس اين احمق كه ادعاء وصل و محبت كند و خود را حديدهء محمات داند ببين كه لوازم چنين عشق و محبت ، از خوف و رجاء و راز و نياز و طاعات و مناجات ، چقدر بايد باشد و لوازم چنين آهن سرخ شده و گداختهء آتش ، از كرامات و معجزات و تصرف در كائنات چقدر بايد و شايد . آيا نه آهن سرخ شده كار آتش كند ؟ آيا نه آتش نيابت تامّ تمام خود را به مس گداخته تفويض كند ؟ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ 216 ( آل عمران ) . نستجير باللّه من الافراط و التفريط . مطلب دوم [ زبان از نعمتهاى بزرگ خداست ] هر عاقلى به بداهت داند كه بزرگى و كوچكى هر شىء ، از آثار او پيدا و خوبى